

در نگاه تصمیمگیران، اشتغال زنان همچنان پدیدهای لوکس و غیرضروری است و به دلیل همین نگاه کلیشهای و جنسیتی حتی زنان تحصیلکرده، سهم ناچیزی از بازار کار رسمی دارند. مشکلات اقتصادی و کم بودن فرصتهای اشتغال رسمی زنان را به بازار کار غیررسمی با حداقل دستمزد و شرایط نامناسب سوق داده است. زنان خانهدار و تحصیلکرده ناامید از یافتن شغل باثبات، به ناچار به یادگیری مهارتهای پایه مانند آشپزی، خیاطی، ساخت زیورآلات، سفالگری و غیره می پردازند تا از این طریق مخارج زندگی و خانواده خود را تامین کنند.
18 فروردین، یک روز مانده به آتشبس، خانه عظیم زرینکوب برادر عبدالحسین زرینکوب در همسایگی کنیسه رفیعنیا، بر اثر موج انفجار خیابان ملک تخریب شد.
«مرکز جراحی محدود و سرپایی ابوریحان»، از مراکز درمانی ملکی سازمان تامین اجتماعی در مرکز تهران است. در دوران گرانی دارو و پرهزینه بودن درمان، بیمهشدگان سازمان تامین اجتماعی در این مرکز شبانهروزی خدمات رایگان دریافت میکنند.
۱۴ بهمن ماه آتش بازارچه ۲۰۰۰ متری در جنتآباد را بلعید. سوختن این بازارچه محل درآمد صدها کسبه آن را از بین برد و اهمیت جدی گرفتن هشدارهای آتشنشانی را برای ساختمانهای ناایمن دوباره روشن کرد. یک هفته پس از این آتشسوزی، آنچه از بازار باقی مانده در این تصاویر پیداست.
«خانم برو کنار»، « آقا بپا» این جملهها برای هرکسی که دست کم یکبار گذارش به بازار بزرگ تهران افتاده باشد، آشناست. حمل و نقل کالا در بازار عمدتا توسط کارگرانی با گاری انجام میشود که به آنها باربر میگویند. آنها که برای لقمهای نان؛ از طلوع صبح تا غروب آفتاب سیزیفوار حجمهایی چند برابر وزن خود را از این سو به آن سوی بازار میکشند یا هل میدهند.
بازار انعکاس حال خوب یا حال بد شهر است. لبخند آن در گرو شلوغی، هیاهو و فریادهای دعوتکننده فروشندگان و شوق و توانایی مردم در خرید است و تصویر آن، تهی از مردم، همراه با فروشندگانی که در آستانه در فقط انتظار میکشند خبر از حال و روزی نه چندان امیدوارکننده میدهند. و دوباره، و صد باره مردمی که از بلا جان به در میبرند و زنده میمانند رهسپار بازار می شوند. هر زمان که کرکرهای بالا میرود و خریداری به شوق دیدن و خریدن در آن پا میگذارد، یعنی زندگی دارد برمیگردد، هرچند بیرمق اما امیدوارکننده.
برای بسیاری از مردم، خرید کردن یکی از لذتهای زندگی است. اما وضعیت چالشبرانگیز اقتصادی و اجتماعی و نبود هیچ چشمانداز ملموس برای بهبودی، حتی همین خرید کردن ساده مایحتاج ضروری روزانه را به تجربهای رنج آور تبدیل میکند. سبدهای خرید به مرور خالیتر میشوند و شانهها هر روز خمیدهتر از مواجهه با این واقعیت تلخ که ثمره تلاشها حتی دیگر کفاف تامین پیش پاافتادهترین نیازهای زندگی را هم نمیدهد.