عدالت اجتماعی چیست؟
عدالت اجتماعی نه یک هدیه، بلکه ثمره آگاهی و مطالبهگری منصفانه است. عدالت یعنی پیوند میان «همبستگی ملی» و «کرامت انسانی».

عدالت تنها یک واژه در فرهنگ لغت نیست؛ بلکه مفهومی است که در قلب سه حوزه بنیادین بشری، یعنی «اخلاق»، «حقوق» و «فلسفه سیاسی» نشسته است. ما از این معیار برای قضاوت درباره همهچیز استفاده میکنیم: از رفتارهای فردیِ یک شخص گرفته تا قوانین حاکم بر یک کشور، سیاستگذاریهای عمومی و حتی درونیترین ساختارهای جامعه. نکته کلیدی اینجاست: وقتی چیزی را «ناعدالانه» مینامیم، در واقع دلیلی قاطع و غیرقابلانکار برای رَد و ابطال آن پیدا کردهایم. برای فهم چیستی و چندو چون عدالت اجتماعی ضرورت دارد در آغاز تبیین اجمالی از مفهوم عام عدالت داشته باشیم.
پیش از تبیین مفهوم عدالت و نسبت آن با عدالت اجتماعی ضرورت دارد یادآور شویم در مجموعه یادداشتهایی بهم پیوسته بر آن هستیم بیش از دهها مفهوم پربسامد و مهم ادبیات «رفاه و تامین اجتماعی» و «عدالت اجتماعی» را در بخش بدانیم رسانه «آتیهآنلاین» تبیین و تعریف کنیم. در نخستین گام از مفهوم عدالت و عدالت اجتماعی آغاز کردیم.
در نگاه کلاسیک، عدالت نه یک انتخاب، بلکه یکی از چهار فضیلت اصلیِ انسانی و گاه برترینِ آنها بوده است. در عصر مدرن نیز، «جان رالز» متفکر سیاسی معتقد است که «عدالت» نیز نخستین و بالاترین فضیلت برای هر نهاد اجتماعی است. ممکن است این پرسش پیش بیاید که «عدالت» اولاً و بالذات متعلق به کدام قلمرو است؟ آیا ریشه در قانون دارد و تنها با تعمیم دادن به رفتارهای فردی یا سیاستهای اجتماعی میرسد؟ یا برعکس؟ واقعیت این است که عدالت در طول تاریخ، ریشههای خود را چنان عمیق در تمام این حوزهها دوانده که شاید تفکیک آنها ممکن نباشد. برای درک درستِ این مفهومِ گسترده، نباید آن را به یک تعریف واحد محدود کرد؛ بلکه باید به دنبال عناصری گشت که در هر بار نامبردن از «عدالت» (در هر زمینهای) حاضر هستند.
نقشه راهِ شناخت عدالت
برای آنکه در دریایِ تعاریفِ عدالت غرق نشویم، باید از چهار ویژگی بنیادین شروع کرد که «عدالت» را از سایر مفاهیم اخلاقی و سیاسی متمایز میکند. سپس باید به تضادهای مفهومیِ مهمی پاسخ داد که مرزهای عدالت را روشن میکنند:
۱. عدالت توزیعی در برابر عدالت جبرانی (توزیع یا ترمیم؟)
عدالت توزیعی بر تقسیم عادلانه منابع و فرصتها، پیش از وقوع هرگونه مشکل یا شکاف اجتماعی تمرکز دارد. برای مثال، دولت بودجه بیشتری را به مدارس مناطق محروم اختصاص میدهد تا سطح آموزش در این مناطق با سایر نقاط کشور برابر شود. در مقابل، عدالت جبرانی بر اصلاح خطاهای رخداده و جبران حقوق ضایعشده در گذشته تمرکز میکند. به عنوان مثال، کارخانهای که به دلیل نبود ایمنی کافی باعث آسیب به کارگر شده است، موظف میشود غرامت کاملی را برای جبران خسارت به او پرداخت نماید.
۲. عدالت رویهای در برابر عدالت ماهوی (فرآیند یا نتیجه؟)
عدالت رویهای بر این اصل استوار است که قوانین بازی باید برای همه افراد به طور یکسان اجرا شوند. به عنوان نمونه، برگزاری کنکور سراسری با سوالات کاملاً یکسان برای تمامی داوطلبان، مصداق بارز اجرای یک قانون برابر برای همگان است. اما عدالت ماهوی بر تحقق انصاف در نتیجه نهایی تاکید دارد و تفاوتهای فردی و محیطی را نیز در نظر میگیرد. در این رویکرد، این واقعیت پذیرفته میشود که یک دانشآموز سیستانی لزوماً شانس برابری با یک دانشآموز تهرانی در رقابت کنکور ندارد؛ بنابراین برای اصلاح نتیجه و برقراری عدالت واقعی، سهمیههای خاصی اختصاص مییابد.
۳. عدالت وضع موجود در برابر عدالت آرمانی (ثبات یا تغییر؟)
رویکرد حفظ وضع موجود بر محترم شمردن حقوق و سنتهای فعلی تاکید میکند تا از بروز آشفتگی در جامعه جلوگیری شود. برای مثال، برخی با افزایش مالیات ثروتمندان مخالفت میکنند و استدلال میآورند که چون این ثروت از راههای قانونی به دست آمده است، نباید صاحبان آن را با وضع مالیات جدید جریمه کرد. در مقابل، رویکرد آرمانهای برتر بر ضرورت بازنگری در ساختارهای موجود برای رسیدن به جامعهای عادلانهتر پافشاری میکند. به عنوان مثال، حاکمیت برای حل بحران مسکن قشر ضعیف، قوانین مالیاتی سنگینی را بر خانههای خالی تصویب میکند؛ حتی اگر این اقدام باعث نارضایتی مالکان فعلی شود.
در نهایت، باید به پرسشهای دشواری درباره «قلمرو» عدالت پاسخ داد: آیا حیوانات هم در دایرهی عدالت قرار میگیرند؟ آیا عدالت فقط بین افرادی معنا دارد که با هم رابطهای خاص دارند (مثلاً هموطن هستند) یا یک وظیفه جهانی نسبت به تمام انسانهاست؟ و آیا پس از آنکه نهادهای عادلانه ساخته شدند، وظیفه اخلاقیِ افراد برای عادلانه زیستن تمام میشود؟ بسیاری از متفکران کوشیدهاند این پراکندگی را تحت لوای نظریات واحدی مثل «سودگرایی»، «قراردادگرایی» یا «برابریخواهی» جمع کنند؛ اما حقیقت این است که عدالت مفهومی چنان وسیع و چندوجهی است که هیچ نظریه واحدی به تنهایی نمیتواند تمام ابعاد آن را به تسخیر خود درآورد.
نسبت «عدالت اجتماعی» با مفهوم عام عدالت
عدالت اجتماعی در واقع تبلورِ عینی و ساختاریِ همان مفهوم عام عدالت در بستر زندگی جمعی است. اگر «عدالت عام» قطبنمای اخلاقی ماست، «عدالت اجتماعی» روشی است که این قطبنما را در تنظیماتِ بزرگِ یک جامعه به کار میبندیم. نسبت این دو را میتوان در سه نکته خلاصه کرد:
۱. از فرد به ساختار: در حالی که عدالت عام میتواند به رفتار منصفانه دو نفر با هم اشاره کند، عدالت اجتماعی تمرکز خود را از «اخلاق فردی» به «انصافِ نهادی» تغییر میدهد.
۲. عدالت اجتماعی به مثابه توزیع: این مفهوم بر این پرسش متمرکز است که نهادهای اصلی جامعه (دولت، اقتصاد، نظام آموزشی) چگونه مزایا و بارهای زندگی جمعی را توزیع میکنند.
۳. تضمینِ خیر عمومی: عدالت اجتماعی ضامن این است که هیچکس به دلیل ویژگیهای تصادفی (مثل محل تولد یا طبقه اقتصادی) از حقوق بنیادین محروم نشود؛ امری که در لایههای انتزاعیِ عدالت عام، کمتر مورد بحث قرار میگیرد.
عدالت اجتماعی؛ حقِ همگانی یا رویایِ گمشده؟
عدالت اجتماعی (Social Justice) آن چیزی نیست که تنها در کتابهای قطور فلسفی یا سخنرانیهای رسمی پیدا کنید؛ عدالت اجتماعی یعنی اینکه آیا «فرزند یک کارگر» و «فرزند یک ثروتمند» در مقابل بیماری، آموزش و بازار کار، با امکاناتی منصفانه روبهرو میشوند یا خیر؟ در دنیایی که شکافهای اقتصادی روزبهروز عمیقتر میشود، سخن گفتن از عدالت اجتماعی، نه یک بحث انتزاعی، بلکه تلاشی برای حفظ کرامت انسانی است. در این گزارش، به بازخوانی مفهومی میپردازیم که ستون فقرات یک جامعه پویا و پایدار است.
۱. عدالت اجتماعی؛ نگاهی به موتورخانه جامعه
برای درک بهتر عدالت اجتماعی، میتوان از استعاره «موتورخانه» استفاده کرد. در یک ساختمان، شما ظاهر شیک، لابی و واحدها را میبینید، اما اینکه آب، برق و گرما چگونه به هر واحد میرسد، در موتورخانه تعیین میشود. در جامعه نیز، «ظاهر» یعنی همان قوانین نوشتهشده؛ اما «موتورخانه» یعنی آن لایههای زیرین و ساختاری که تعیین میکنند بودجه کشور کجا برود؟ چه کسی به تسهیلات کلان دسترسی داشته باشد؟ و چه کسی شانس رسیدن به موقعیتهای برتر را پیدا کند؟ عدالت اجتماعی یعنی رفتن به دل این موتورخانه و تنظیم مجدد پیچومهرههایی که باعث میشود انرژی و فرصتها به شکلی ناعادلانه توزیع شوند. این رویکرد با رفتارهای نمایشی تفاوت بنیادین دارد؛ بسیاری از دولتها به جای اصلاح ساختار، به «خیریه» روی میآورند. اما خیریه شبیه به رنگکردن دیوارهای یک ساختمان کلنگی است که از درون فرسوده شده؛ در حالی که عدالت اجتماعی یعنی تعمیر اساسی موتورخانه تا کل سیستم از اساس درست کار کند.
۲. نبرد اندیشهها: از آرمانشهر قدیم تا انصافِ مدرن
تاریخِ این مفهوم، مسیر طولانی مبارزه برای برابری را نشان میدهد:
- افلاطون و نظم ساختاری: او عدالت را در این میدید که هر کس دقیقاً در جایگاه طبقاتی خود باقی بماند تا نظم جامعه حفظ شود. نگاهی که امروز «ایستا» و مانع تحرک اجتماعی شناخته میشود.
- جان رالز و آزمایش «پرده جهل»: رالز در قرن بیستم، انقلابی در این اندیشه به پا کرد. او گفت: «تصور کنید هنوز به دنیا نیامدهاید و پشت یک پرده قرار دارید. نمیدانید قرار است در چه خانوادهای و با چه سطحی از دارایی متولد شوید. حالا قوانین را برای جامعه بنویسید.» طبیعتاً در این حالت، شما قوانینی مینویسید که از «محرومترین قشر» حمایت کند، چون ممکن است خودتان یکی از آنها باشید. این یعنی انصاف.
۳. نقشه راه عدالت؛ پازلی که باید کامل شود
عدالت اجتماعی مفهومی چنان گسترده است که گنجاندن تمام ابعاد آن در یک نوشتار ممکن نیست؛ اما برای درکِ پویایی آن، باید بدانیم که عدالت مدرن بر چهار ستون اصلی تکیه زده است که در مقالات آتی این مجموعه، هر کدام را کالبدشکافی خواهیم کرد:
۱. زیرساختهای توانمندسازی: شامل آموزش باکیفیت، بورسیههای تحصیلی و «حقِ دسترسی به فناوری». اینها ابزارهایی هستند که بدون آنها هیچ انسانی قدرت رقابت واقعی را نخواهد داشت.
۲. عدالت در بازار کار: یعنی حاکمیت شایستهسالاری به جای روابط پنهان. جایی که فرصت شغلی برابر، نه یک شعار، بلکه یک رویه ثابت باشد.
۳. رفع موانع ساختاری و هویتی: برابری جنسیتی و حذف تبعیضهای قومی و مذهبی. عدالت یعنی تفاوتهای ما نباید به مانعی برای پیشرفت تبدیل شود.
۴. چتر حمایتی (تور نجات): اینجاست که نقش نهادهایی مثل تأمین اجتماعی حیاتی میشود. سیستمهایی که اجازه نمیدهند هیچ انسانی به دلیل بدشانسیهای زندگی (مثل بیماری یا حادثه) به زیر خطِ فقر سقوط کند.
۴. پیشتازان جهانی؛ جایی که عدالت محقق شده است
طبق گزارشهای شاخص جهانی عدالت اجتماعی (Social Justice Index)، کشورهای حوزه نوردیک در صدر هستند. در این کشورها، نابرابریهای پنهان در «موتورخانه جامعه» با استفاده از سیستمهای مالیاتی شفاف و خدمات عمومی رایگان (مثل بهداشت و آموزش) به حداقل رسیده است. در این جوامع، عدالت اجتماعی به معنای ایجاد یک «امنیت روانی» همگانی است تا مردم بدانند ساختار جامعه در برابر بحرانها پشتیبان آنهاست.
۵. ایران در ترازوی عدالت؛ بیمها و امیدها
وضعیت ایران در شاخصهای جهانی، داستانی با دو روی متفاوت است:
- دستاوردها: طبق گزارشهای شاخص توسعه انسانی (HDI)، ایران در دهههای گذشته در گسترش سوادآموزی، بهداشت روستایی و امید به زندگی پیشرفتهای قابلتوجهی داشته است. این نشاندهنده موفقیت در «توزیع برخی خدمات اولیه» است.
- چالشها: اما نابرابریهای ساختاری همچنان پابرجاست. وقتی سیستم مالیاتی به گونهای عمل میکند که بار اصلی بر دوش حقوقبگیران است اما سوداگران از آن معاف میمانند، یعنی موتورخانه جامعه نیاز به جراحی دارد. همچنین «پولی شدن آموزش» و نابرابری در دسترسی به فرصتهای شغلی، شکافهایی ایجاد کرده که با روح عدالت اجتماعی در تضاد است.
نتیجهگیری: عدالت، مسیری برای شکوفایی
عدالت اجتماعی نه یک هدیه، بلکه ثمره آگاهی و مطالبهگری منصفانه است. عدالت یعنی پیوند میان «همبستگی ملی» و «کرامت انسانی». اگر موتورخانه جامعه به درستی تنظیم نشود، هیچ رنگکاری و ظاهرسازیای نمیتواند آرامش و رفاه پایدار را برای ساکنان آن تضمین کند. در بخش بعدی این مجموعه، به سراغ اولین و حیاتیترین لایه این نقشه راه یعنی «برابری فرصتها» (Equality of Opportunities) خواهیم رفت؛ جایی که یاد میگیریم چگونه میتوان قفلهای بستهی زندگی را باز کرد و چرا مسابقه زندگی، پیش از شروع، نباید برای کسی ناعادلانه به پایان برسد.
منابع: Stanford Encyclopedia of Philosophy | Oxford Sociology Reports | UNDP Human Development Index





